نجم الدين ابو الرجاء قمى

226

تاريخ الوزراء ( فارسى )

كه سلطان ارسلان به دار الخلافة انتقال فرموده ميدان خالى يافت ؛ كيسهء او به صابون زد ، و بيخ حال او از بن بركند . او چون قامت چنگ ، كژ شد ، و آنچه به روزگار به خون‌جگر جمع كرده بود ، بر باد رفت . هرچه از تنور ذخيرهء او برآمد ، با ترازوى ( 195 پ ) مصادره رفت . چون سنگ زيرين آسيا شد ، و امير حاجب به نكبت او چون گل در پوست مىخنديد . معين الدين بعد از آن عميد رى شد ، و از دار بلا و ابتلا ، به دار بقا رفت . آن علم او در زير خاك و عقود جواهر او كه مغناطيس دل‌ربا بود ، در مدرج الرياح متناثر گشت ، شعر : استودع الارض اخوانى ليحفظهم * لقد وثقت الى هو جاء مضياع ظهير الدين عبد الغفار بن الحسين الكرجى ، مستوفى اتابك جهان پهلوان محمد و مظفر الدين قزل بود . در اين عهد جز او را مكارم مستوفى نشد ، و فضل و علم او آرايش جهان و زيور روزگار بود . مبسم ايام از فضايل او چون گل تازه خندان آمد ، بر فلك علم ، از دانش او هزار خورشيد و ماه تابان بيش بود ، جهان از دانش او منصهء حسن و احسان شد ، بحرى بود در پيرهنى ، و عالمى ديگر در عالمى . در اين ( 196 ر ) روز چشم روزگار بر چنان صدرى نيامد ، در اقاصى و ادانى بلاد ، نام او چون باد است كه از هر درى دررود . شعر ديگران پيش او سك‌باى سوخته بود ، نفس او اكسير مناصب آمد . اين قطعه شعر اوست ، شعر : فو اللّه ما ادرى الية صادق * احى فؤادى ام قضا بعده نحبا يراوعنى لبى بفرط شماسه * و كيف توانى اللب من عدم القلبا فهوى القرط رنا من الصبى * فمن زهرها سكرى و من دلها غضبى ظهير الدين در اين عهد چنان است كه استاد ابو اسماعيل طغرايى در عهد سلطان محمد بن ملك شاه هر دو در دور خويش بىنظير بودند . استاد شرف الدين انوشروان در نفثة المصدور ، ذكر